SHATTERED GUARD

جونگ‌کوک نیشخندی زد و چند قدم به او نزدیک شد. فاصله آن‌قدر کم بود که شارلوت می‌توانست حرارت بدن او و بوی تندِ عطرِ تلخ آمیخته با عرقش را حس کند. جونگ‌کوک خم شد و با صدایی که فقط شارلوت بشنود، گفت:

«گوش کن بچه… اینجا من خدای توام. اگه قراره بمونی، باید یاد بگیری چطور زبونت رو پشت دندونات نگه داری، وگرنه وسط همین تاتامی‌ها جوری خوردت می‌کنم که یادت بره دخترِ کی هستی. فهمیدی یا دوباره با فحش برات توضیح بدم؟»

شارلوت در عمق چشمان سیاه و لجباز او، چیزی جز تاریکی و جسارت ندید. او از جونگ‌کوک متنفر بود؛ نه فقط چون یک مرد بود، بلکه چون اولین کسی بود که جرئت کرده بود با چنین لحنی غرورِ او را زیر پا له کند.

مادر شارلوت با دستپاچگی چکِ شهریه را روی میز گذاشت و گفت: «از فردا شروع می‌کنه مربی جئون. لطفاً… مراقبش باشید.»

جونگ‌کوک در حالی که پشتش را به آن‌ها می‌کرد تا به سمت کیسه بوکس برود، با صدای بلند گفت: «مراقبش باشم؟ هه! فردا جوری ازش کار می‌کشم که آرزو کنه ای کاش اصلاً به دنیا نمی‌اومد. فردا ساعت شش اینجا باش، وگرنه پات رو دیگه تو این خراب‌شده نذار!»

شارلوت در حالی که مشت‌هایش از شدت فشار سفید شده بود، زیر لب زمزمه کرد: «پشیمونت می‌کنم… قسم می‌خورم جوری پشیمونت کنم که خودت ازم بخوای برم.»

جونگ‌کوک بدون اینکه برگردد، وسط تمرینِ سنگینش فریاد زد: «کمتر زر بزن، بیشتر تلاش کن! فردا می‌بینمت دختر جون»
دیدگاه ها (۰)

SHATTERED GUARD

SHATTERED GUARD

SHATTERED GUARD

پارت هشت:

پارت

قهوه تلخ پارت ششمچانگهو دنبال اورا اف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط